سلامممممممممم دوستای عزیزم ممنونم بخاطر لطفتوننننن
این اخرین پسته دورانه نامزدیمه و از این به بعد انشاا... از دوران متاهلی و زندگی مشترک همراهتون هستم
این دوران هم با همه خوشیها و ناخوشیهاش تموم شد دورانی که سختیهای زیادی داشتیم و درسهای بزرگی گرفتم امیدوام خدا این توان رو بهمون بده که همدیگرو درک کنیم بهم وفادار بمونیم و توی تمامه مشکلات و خوشیها کنار هم بمونیم 
از همراهی شما هم توی این دوران و قبلش از راهنماییهاتون از همدلی هاتون واقعااااااااا ممنونم
مثله یک خواهر کمکم کردین 

.............................................
خب عرضم به خدمتتتون که فقط ۵ روز دیگه مونده و یک سری خریدا و کارها مونده
هنوز لباسها و کتابهامو نبردم معلوم نیست کی بشه ببرم
دیروز داشتم توی گوشی عکسه لباسمو میدیم که یک لحظه فکر کردم که این عکس روشنتر از اون چیزی بود که پوشیدم وووووووووو این شروع استرس من بود زنگیدم به خواهر شوهری اونم گفت نمیدونم از نباتی دو درجه روشنتر بود من گفتم نهههههههه لباسم زرد شده بود
خلاصه زنگ زدم م زون و اون خانم هم گفت نه من پارچه انتخابی رو ضمیمه فاکتور میکنم میدم به چرخ کاررررررررر مطمئن باش یادشم بود که خیلی وسواس داشتم ولییییییییی دلم اروم نگرفت زنگیدم به شوشو اونم گفت دیگه بیخیال شوووو تا حالا دوخته حسابی گیج شده بودم 
خلاصه دیدم نمیشه به شوشو مس مس زدم من میرم اونجااااااااااا موقع رفتن به خونه شوشو مس مس داد وایستا با هم بریم
رفتم خونه اونها هم کلی استرس بهشون وارد شد طفلی ها مخصوصا مامانم خلاصه با خواهر م حرف زدیم چون اونم موقع سفارش دادن بود ووقتی شوشو اومد خواهری رو هم بردیم کارته داییم بردیم که اگه شد بریم بدیم چون جا نبود وقتی رسیدیم فقط منو خواهر ی رفتیم اون خانمه لباسو اورد و بهم نشون داد منم فهمیدم که بابا درست بودهههههههههه فکر کنم زنه اینجوری بود
دیگه اومدیم بیرون و به شوشو هم گفتم چی شد و راه افتادیم به سمته گل فروشی تا گلمونو انتخاب کنیم رسیدیم اونجا زیاد خوشم نیومد از اونهایی که خوشمم میومد الان فصلش نبود ولی اقاه گفت فهمیدم چی میخوای نگران نباش دسته گلمم با اینکه تکرایه ولی رز کرم سفارش دادم ولی دیگه هر چی بشه مهم نیست خوبه دیگه بعد اقاه گفت ماشینتون چیه واونجا بود که کلیییییی خندیدیم چون ماشنین هنوز نداریم اونم چند جا زنگ زد گفت خبر میدم
خلاصه راه افتادیمو و رفتیم شوشو هم حواسش نبود رفت سمته خونه یادش انداختم که باید کارت بدیم رفتیم بنزین زدیم و راه افتادیم منکه داشتم از گشنگییییییی میمردم
خلاصه رسیدیم اونجا و کارتا رو دادیم و اومدیم میخواستم برای دوستتم بببرم که گفت نیست و بی خیال شدم دیگه چقدر زنگ بزنم که میخوام کارت بیارم
بعدشم شوشو خواست برای ماشام بگیره گفتم نههههههه تو خودت نیستی نمیخوایم مارو رسوند خودش رفت ما هم رفتیم خونه عدس پلو خوردیم شوشو هم رفت کارت چند نفرو داد
یکدفعه مامانم گفت عموتتتتت بیمارستانننننننن 
اخه چرا گفت فتخش مثله اینکه مشل پیدا کرده و امروز عملللللللللل کردنننننننننن ای خدا این دیگه چی بود میبینن ترخدااااااااا
خلاصه که هر دم از این باغ بری میرسد ...............
رفتم حمومو دیدم خوابم نمیبره شیر گرم کردم خوردم خوابیدم و خوب دیدم دندونممممم کنده شدههههههه
خدا خودش رحم کنه
...........................................................
خب الان یکی از همکارام گفت نمیاد اینم از این دیگه چیی
فردا میرم لباسموتحویل میگیرم و انشاا... بتونیم خریدهامونو بکنیم
دیشب خواهرم زنگ زد که یک سرویس کرج دیده و قیمتش خوبه شاید امروز بریم بگیریمش
ماه عسل هم معلوم نیست کجا بریم
خالههههههه پری هم نیومده هنوزززززززززززززززز
شنبه میرم ارایشگاه برای کارهای عروسی یکشنبه هم احتمالا صبح الک*ترو لی*ز دیگه چی
اهااااااااا احتمالا حنا بندون هم شنبه هست و فقط خودمون هستیم و خانواده شوشواینا و مراسمه شلوغ پلوغی نیست کت و دامن هم میپوشممممممممم
در اولین فرصت عکسس میذارم براتون بذارین کامل بشه خونه
باید گل هم بخرم برای گلدونمممممممممم
وااااااااااااااااااااااااای دلم نمیاد از اینجا دل بکنممم
محتاجه دعای همتون هستم خیلی خیلی برامون دعا کنید
برای شهرزاد عزیزم و خانم خانمای خوشگل هم ارزوی خوشبختی و عاقبت بخیری میکنمممممم از همین الان هم یکی شدنشون رو تبریک میگم 

بازم از تک تکتونننننننننن ممنونم و برای همتون اروزی خوشبختی و سلامتی میکنم خیلی خیلی دوستتون دارممممممممممم
این روزها خیلی برام شیرینن حسهای متفاوتی دارم اخرین روزهایی هست که خونه پدریم هستم و بعدش وارد زندگی و دورانه دیگه ایی میشم که مسئولیت بزرگی از الان روی دوشم حس میکنم امیدوارم بتونم از پسش بر بیام