|
سلامممممممممممممم دوستای گلممممممممممم خیلی میدوستمتوننننننننننن
امیدوارم شدمممممممممم کلی
خب بگم که بهترم ولی هنوز گوشام نصفه نیمه میشنوه
این روزهااااااااااااااااا پرم از حسه دلتنگی خیلییییییییییی خیلیییییییی کی این بغض خالی بشه خدا میدونه خیلی خیلی عصبی و استرسی شدم حوصله موصله هم ندارم خیلی روی خودم کار میکنم ولی خب بدتر میشم
از کارها بگم که توی این چند وقت تقریبا تموم شده
۵ شنبه شوشو اومد دنبالم و رفتیم کارتارو سفارش دادیم بهارس*تان من زیاد حساس نبودم ولی شوشو گفت یک چیز خوشگمل بگیریم که زیادی هم ساده نباشه حالا اگه شد عکس میگیرم میذارم براتون ۴شنبه اماده میشه بعدش رفتیم دنباله لوستر من بازم زیاد برام مهم نیست حالا الان تو ی این بی پولی هزارتومنم پولیه برای خودش یک تلفنه خوشگل خریدیم و یک محافظ از صبح هم شوشو رفته بود خونه برای نصب یخچالو ماکرو و لباسشویی خسته شده بود رفتیم خونه عشقمون منم چون حالم خوب نبود حوصله نداشتم شوشو غذا گرفت و خوردیم ولیییییییییییی کلی حالمو بدشد
یکذره مرتب کردیم و برنجارو ریخیتم توی جاش همینطور قند و شکرو یک سری وسیله هارو هم داروردیم بعدش ساعت ۱۱.۳۰ مامان شوشو بابای شوشو اومدن دنبالمون نمیدونم چرا از حرکات مامان شوشو خوشم نیومد همه جارو سرک کشید
جارو برقیرو هم باز کردیم دیگه خسته بودیم مامان شوشو اینارو پیاده کرد خونشون شوشو بعدش منو رسوند خونه
از ۴ شنبه قرار گذاشته بودیم ۵ شنبه یا جمعه اشپزخونهرو بچینیم ولی چون شوشو یادش رفت برای توی کابیتنها پلاستیک بگیره و از طرفی قرار بود ما جمعه بریم برای مبل کنسل شد شوشو هم به مامانش گفته بود موقع خداحافظی مامان شوشو گفت بمون فردا بریم برای تمیز کاری گفتم که احتمالا بریم بیرون برای مبل و اینا اگه خواستیم بریم زنگ میزنم اونم گفت باشه
جمعه زودی بلند شدیم و جمع و جور کردیم وراه افتادیم برای مبل همه چیز سفارش داده شد بعدشم رفتیم امام زاده حسن خواهرم یک کفشهههههههه خوشگل خرید یک کفشه کرم هم دیدن که خیلی ناز بود هییییی به منم گفتن اون کفشه عروسیت خیلی اسپرته خوب نیست و اینا منم اینو خریدم خیلیییییییییییییییی نازه و کلی خوشم اومدده ازش بعدشم رفتیم خونه ناهار خوردیم
بعدش رختخوابهارو اماده کردیم برای بردن زنگیدم به شوشو و گفتم داریم میریم شماهم بیاین که گفت خودت زنگ بزن منم عصبانیییییییییییی خوب بگو دیگه حالا ولی زنگ زدم خواهر شوهری برداشت بهش گفتم که ما داریم میریم به مامان بگو شماهم هم بیاین شوشو هم کار پیش اومد براش نیومد ولی گفت اینها احتمالا میان
ما همگیییییییی رفتیم البته دوماشینه بردیم بالا باباو دادشی رفتن ماهم کم کم مشغول شدیم ولییییییییییی نیومدن دیگه تقریبا تموم شده بود همه چیز چیده شد ولی نیومدن زنگیدم به شوشو گفت نمیدونم دیدم نمیشه که زنگیدم خونه شوشو اینا مامان شوشو گفت پردهارو داروده بودم بعدشم دیگه دیدم مامانیتینا هستن و اینا بقیشو نشنیدم چون عصبانی شدم خب مامانمینا باشن شما هم بودین دیگه ولی چیزی نگفتم و گگفتم باشه قططع کردم
رختخوابهارو چیدیم و اومدیم سر راه هم مامان شام گرفت و رفتیم خونه خوردیم
......................................................................
خلاصه که تقریبا همه کارا تموم شده فقط مونده این هفته چوبیارو بیارن گاز هم مونده برای وصل
فقط ۲۴ روزه دیگه مونده خیلی استرس دارم حوصله ناز کردن این اطرافیانو ندارم
یک جورایی هیچ تعلقی احساس میکنم ب اون خونه ندارم پدرومادرم خیلیییییییییییی زحمت کشیدن همینطور خواهرو برادرم
خیلیییییییییییییییی حساس شدم حوصله سرکارمم ندارم کاش دلم میخواد از ته دلم شاد باشم
|