تبليغاتX
save the date خودمونی
 

خودمونی

 
 

خدایا خودت هوای مارو داشته باش

 
 
غزل
غزل

توی یکی از روزهای قشنگ پاییز برای همیشه ماله هم شدیم

 

 

پیوند ها

خانم گلی

می می جونم

پاییز بهار زمستون

چه دورنم تنهاست

گوش مروارید

پشت لحظه ها

تبسم جون

ملیکا جونم

آلیس جونم

لیندا جون

گل من بخند

مهربانو جون

دخملي جون

رزا جون

هاله جون

بانو جونم (سرزمینهای شمالی)

عاشقانه هاي همسرانه*الهه خانمي*

خونه نارنجدونه

اشپزانلاين

ترا بخاطر خاطره ها دوست مي دارم*الهه جون*

پرنده جونم

دنياي ليلي

عاشقانه هاي من و عسليم

نی نی سایت

مهتاب جونم

دلها به ياد خدا آرام ميگيرد

مستانه خانمي

دكتر وين داير

حسني عزيزم

سيندخت جون

کدبانو

عسلي و اقاي همسر

رازهاي دلارام

مليحه جون

دزي جون

ساناز جون

مجي جون

بهناز جون

دردونه جون

ازي جون

شهرزاد جون

سحربانو جون

تنبل خونه شاه عباسی

رزا منتظمی

یک وبلاگ خوشمزه

روی میز اشپزخانه

سفره خونه

گالری عروس شاهدخت

رنگین کمان

شک لات عس لی

بر سر خوان هنر

مامی سایت

اشپزخونه ما

 

مطالب اخير

20

فقط 3 هفته

23

کارانه تمومانه

آنفولی

کمی تا قسمتی

خرید +دعوا+خستگی

ب ر ق اندازی

.......

اشیونه

 
 
 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 

اخر هفته

سلام دوستای خوبم

چطورید خوبید ؟

برای دخملی جونم پا سا ژ ا ه دا ولیعصره یعنی میدونه ولیعصر

خب از ۵ شنبه بگم که قرار شد با شوشو بریم ج م هو ری رفتیم ولی دریغ از یک کت و شلوار شیک یعنی تخمشو ملخ خورده بود هیچی پیدا نکردیم ولیعصرم رفتیم ولی هیچییییییییییییی

موقع رفتن شوشو گفت دختر داییمو توی میدونه نزدیکه خونشون با همسرش دیده خیلی بهم ریختم تمامه فکرم مشغول شد همین موضوع عصبیم کرد البته چند روز بود زیاد حوصله نداشتم ولی با اون حرف بیشتر شد ۵شنبه هم حس کردم شوشو حوصله نداره تازه یک عالمه هم شلوووووووووووووووووغ بود همه اینها الکی الکی عصبیم میکرد

۵شنبه فقط ۲ تا پیرهن برای باباها خریدیم و یک کلاه که میخواستیم فرداش بریم تن گه واشی و دست از پا درازتر رفتیم خونه

یک عطر هم برای شوشو خریدم کلی خسته شده بودیم بعد از شام شوشو رفت خونه و نمیدونم چرا من اصلا حوصله نداشتم

وقتی شوشو زنگ زد بهش گفتم اصلا حوصله جاری رو ندارم فردا و دوست ندارم بیام ولی بعدش گفتم بیخیال و خودمون میریم میگردیم ولی غافل از اینکه همه ناراحتیم به شوشو انتقال پیدا کرده

شوشو گفت صبح ساعت ۶ زنگ میزنم اماده باشی منم گفتم باشه و درست نتوستم بخوابم از ساعت ۵ هم بیدار شدم ولی دریغ از زنگ تا ساعت ۸.۳۰ که خودم زنگ زدم شوشو برداشت گفتم پس چی شد گفت تو دوست نداشتی نرفتیم

و من فهمیدم همه ناراحتیم منتقل شده و اونم ناراحت شده و گفت دوست ندارم جایی بریم که تو دوست نداری

ساعت ۱۲.۳۰زنگ زدم شوشو خیلی ناراحت بود گفت من یک هفته برنامه ریختم کلاه خریدم برات ولی تو .......

میدونم اشتباه کردم خیلییییییییی هم اشتباه کردم ولی نمیدونم چرا اونجوری بودم گذشت و من بدونه اینکه شوشو بدونه رفتیم خونشون وشوشو خیلی تعجب کرد ولی خیلی خوب بود تونستیم باهم حرف بزنیم و من سبک شدم کلی هم خرت و پرت خریدیم خوردیم من واقعا ازاین رو به اون رو شدم سبک و خوشحال شوشو هم دیگه ناراحت نبود

بعدش تصمیم گرفتیم بریم بیرون شوشو گفت بریم ام ازاده ح سن میدونستم چیزی پیدا نمیکنیم ولی رفتیم و من توی اولین مغازه خرید کردم ولی کت و دامن اونم رنگه یاسیییییییییییییییییی خیلی خوشگله همش به شوشو میگفتم مواظب باش گم نشه هی ذوق میکردم خیالم راحت شد شوشو هم خیلی خوشش اومده و قرار شده شوشو هم لباسشو با من ست کنه

بنظرتون با صندل وشاله سفید خوب میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یک صندله یاسی پیدا کردیم ولی خیلی پاشنه داشت و من خیلی قدم بلند میشد

بعدشم رفتیم ار ی اشهر اونجارو هم گشتیم از کنار زی تون رد شدیم شوشو گفت بیا بریم توی صف ببینیم اینهمه توی صف وایستادن ارزش داره یا نه ولی واقعا خیلی خوب بود تازه قیمتشم خوب بود منکه خوشم اومد

دیگه خسته خسته بودیم که رسیدیم خونه رفتیم خونه دیدم برادرم اتاقهارو جابه جا کرده واییییییییییییییی همه جا بهم ریخته بود ولی خیلی خسته بودم دست نزدم حالا امروز برم سر وقتش

مامانمینا رفت ن طا ل قون احتمالا ما هم فردا میریم

راستی فردا سالگرد نامزدیمونه نمیدونم نیستیم چکار کنم امشب کیک بخرم ببرم خونه شوشواینا جشن بگیریمممممممم؟؟؟؟؟ یا نه

کادوی پدرشوهری رو هم دوشنبه میبرم که برگشتیم

عروسها برنگشتنننننننننن

شنبه 13 تیر1388 |

 
Blog Skin